تبليغاتX
در ستایش کوچیکی
یا در راستای ترویج سلیقه چیپ هالیوودی
هی هی

من بالاخره رفتم یه باشگاه و اسم نوشتم  ،  امروز هم اولین روز ورزش سنگین بود

هرچند محیطش از این ننر هاست و مسئول هاش هم همینطور ، اما همین که این کار مهم رو انجام دادم ، جای کلی خوشحالی و تشویق و اینا برام داره

حالا فعلا که خوشحالم  و اینجا نوشتن هم که بیشترش میکنه

آهان چون خیلی وقته اینجا  نبودم ، این هم بنویسم که ۶ کیلویی لاغر شدم  .

همینا دیگه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 2:53  توسط فاطمه  | 

 

سلام

من دارم دوباره اینجا مینویسم چون دارم دوباره به رژیم فکر میکنم

در حقیقت من به این نتیجه رسیدم که رژیم نقش بسیار مهم و عمیقی رو در زندگی انسان‌ امروز ایفا میکنه ؛انسانی که از بی‌هویتی ارزش‌ها به تنگ اومده و وعده‌های سردمداران زر و زور و ایدوئولوژی‌های مارکس و انگلس رو پوچ و توخالی دیده .. در این زمان وقتی انسان حتی ازخوردن و آشامیدن هدفی داشته باشه ، زندگی میتونه معنای دیگه‌ای پیدا کنه و ما رو به این نتیجه برسونه که هدف ما از زندگی وافعا چیه  و خلاصه اینکه اونهایی که خواب رژیم رو نمیبینن خدا از خواب غفلت بیدارشون کنه


راستش قضیه اینطوریه که یه ، یه ماهی رفته بودم ترکیه وبعد ایران و سورت وسارت هم که به راه....سوغاتی البته فقط ۲ کیلوگرمه که نمیدونم الان دقیقا کجا قرار گرفته (یعنی همونی که از اول بودم ) حالا دارم دوباره شروع میکنم ، تا خدا چی بخواد و کی بشه دوباره برم ایران

پ.نِ عبرت برانگیزانانه : آری آری میدانم زندگی تکرار تجربه‌هاست !!...واقعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 10:53  توسط فاطمه  | 

 

رابطه مستقیم :

باید احساس لاغری بکنیم ،یعنی سعی کنیم که بکنیم این‌طوری که هرروز که میریم جلوی آیینه هرچی دیدیم ، بگیم ااا نیگا چقدر دارم لاغر می‌شم و مثلا حس کنیم چقدر شکممون داره هی میره تو تر. راستش توی این زندگی پر از چاخان و شلنگ‌تخته‌ای ، این یه دونه چاخان راحت گم میشه

رابطه عکس :

وقتی داریم با کسی چیزی میخوریم ، ادای دلمون نمیخواد و رژیم داریم  و دربیاریم تا طرف مقابل توی رودروایسی هی بهمون به زور تعارف کنه ، البته من ربط این حالت رو با موضوع تلقین کردن نفهمیدم ، کلا ربطش به موضوع وبلاگ رو هم همینطور    

واضح و مبرهنه که بنده به اینکه شما خودتون به تاثیرات تلقین توی رژیم واقف هستین ،واقف هستم فقط محض یادآوری عرض کردم

 پ.ن : الان بعد از یه ماه اومدم میبینم ، چقدر شرو ور نوشتم ، یه‌کم عنوان رو عوض کردم بلکه از      شرّ و وریش کم بشه

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 4:56  توسط فاطمه  | 

 

الان جمعه است انگار اما اینو برای ۵شنبه است که مینویسم :

صبحونه : ۱.۵ واحد نون ، ۱ واحد حلوا شیکری ، ۱ واحد پنیر ، چایی شیرین

میون وعده : ۱ واحد بیسکویت ، ۱ واحد آب پرتقال

نهار : ۲ واحد نون ، ۱.۵ واحد تخم‌مرغ ، سبزی ( کوکو سبزی یعنی )، ۲ واحد سالاد

میون وعده : ۱ واحد سیب ، ۲ تا خرما

شام : ۴/۱ پیتزای سبزیجات ؛۱۵۰ kcal میشه ۱ واحد نشاسته و ۲ واحد لبنیات

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 4:38  توسط فاطمه  | 

 

من الان کلی دیرم شده اما اومدم بگم که از هفته پیش تا حالا وزنم تغییری نکرده ف البته این خیلی خوبه چون من توی این هفته کلی کارای بد مثل پرخوری و کم‌تحرکی کرده بودم

همین دیگه امیدوارم سالی پر از نشاط و لاغری و پرخوری و باز همون‌طوری لاغری رو در پیش رو داشته باشیم حالا می‌ریم که ادامه برنامه رو در سال جدید داشته باشیم ..

پ.ن : ببخشین که شرو ور نوشتم ، خیلی دیرم شده شرمنده  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 14:52  توسط فاطمه  | 

 

۵شنبه :

انگار باز هم دیر کردم ... راستش چون ناپرهیزی می‌کردم ،دوست نداشتم چیزی بنویسم ، البته الان هم میکنم (ناپرهیزی) اما حس سیب‌زمینییم بهم اجازه می‌ده که بنویسم :

صبحونه :۱.۵ تا نون قهوه‌ای ، ۴ تا بیسکوییت ( نونمون تموم شده بود ) ، ۱ واحد حلوا شکری ، ۱ واحد پنیر ،چایی ، ۱ قاشق کوچیک شکر ، ۱ قاشق کوچیک عسل

میون وعده : ۷ تا بادوم زمینی ، ۱ قاشق کوچیک شکر

ناهار : ۲ واحد ماکارونی ،۲ واحد سالاد ، ۱ قاشق کوچیک سس ، ۲ واحد پروتئین

میون وعده : ۱ موز ، ۱ سیب ،۱ نارنگی ، ۱ پرتقال 

شام : مثل صبحونه با ۲ تا واحد نون البته


کار خوب : با اینکه چیپس حراج شده بود و قیمت هردوتاش ، اندازه یه دونه بود ، من با سربلندی نخریدمش

کار نمیدونم خوب یا بد : هی وسوسه میشم از این شکر مصنوعیا بگیرم ، چون درموردش چیزای بد خوندم ، پشیمون میشم ، نمی‌دونم الان نفعش بیشتره که بگیرم یا ضررش . 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:26  توسط فاطمه  | 

 

من دو روزه که دارم بیشتر از اونی که باید،  میخورم . چندتا البته دلیل داره ، یکیش اینه که خیلی نمیتونم دیگه سالاد بخورم ، چون برای معده‌ام خوب نیست ، بعد اینکه پریود شدم و زرت‌زرت فشارم می‌افته ، بعد هم من پشمک خیلی دوست دارم و از وقتی توی یه مغازه ایرانی پیداش کردم ، نمیتونم ولش کنم . کلی هم صورتم کوچیک شده و همه بهم می‌گن انگار مریض شدی .( امیر که اصلا امشب بهم گفت چرا رگ‌‌های صورتت زده بیرون و بعد هم با نگران‌ترین حالت ممکن ازم خواهش کرد رژیم نگیرم) حالا اما شکم و بقیه بروبچ رو بگی اصلا یه مولکول کم شده باشن ، با خوشحالی دارن همینطوری زندگی میکنن .. 

خوب دیگه غر نمی‌زنم ، امروز اینا رو خوردم:

صبحونه :۲ تا و نیم نون تست ، پنیر (یه واحد) ، حلوا شیکری (اینو به اندازه یه واحد نشاسته میخورم ) ، چایی شیرین

میون وعده : تقریبا ۱۰ تا بادوم زمینی ،۱ دونه موز ، ۱ دونه خرما ، ۱ واحد کمپوت آناناس 

نهار: ۷ تا قاشق پلو ، ۱۰۰ گرم ماهی ، یه کاسه کوچیک سوپ ، خیلی کم سالاد

میون وعده : ۱ دونه سیب ،پشمک ( نمیگم چقدر ) ، ۱ واحد آب سیب 

شام : میخوام ۵ تا قاشه پلو با یه کاسه ماست بخورم (چون دلم درد میکنه ، نمیشه نخورم )


 آهان اینم باید اضافه کنم که ورزش معمولی من دوچرخه سواریه ( ورزش سنگین هنوز شروع نکردم ، تو فکرش هستم اما ).حالا فعلا چون فشارم پایین هست نمی‌تونم تندپا بزنم و اینم یه دلیل دیگه است که با این اوصاف تا هفته دیگه احتمالا ۱ کیلو بیاد روی همونی که قبلا بودم ، هاهاها البته که من ناامید نمی‌شم و ادامه می‌دم ؛ اعتماد به نفسم رو که از سر راه نیوردم .. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 1:34  توسط فاطمه  | 

 

دوست ندارم از این چیزا اینجا بنویسم اما خوب باید بگم که ناپرهیزی کردم 

تقریبا زیاد هم بود . اما وزنم زیاد نشد

این سیستم بدن ما هم واسه خودش مستقل عمل میکنه ،معلوم نیست کی وزنش کم میشه کی زیاد میشه

حالا فعلا من دارم با این رژیم من‌درآری کیف میکنم

از فردا اگه خدا بخواد دوباره شروع میکنم حساب پس دادن رو ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 3:44  توسط فاطمه  | 

 

امروز یه کم اضطراب داشتم ، نمیدونم چرا اما این یه کم گشنه‌ام کرده بود ، با این وجود چیز اضافی نخوردم  ؛ کف مرتب : چی چی چی...

حالا چیزایی که خوردم :

صبحونه : ۳ تا نون تست* (۱.۵ تا قهوه‌ای ، ۱.۵ تا سفید)، پنیر ، حلواشکری ۱ واحد ، چایی شیرین

میون وعده : ۱ موز ، ۱ سیب ، ۲/۱ لیوان آب سیب

ناهار : ۷ تا قاشق زرشک‌پلو ( که چون شکر و زرشک داشت ، ۲ تا واحد حساب میکنم ) ، ۳ واحد مرغ ، ۳ واحد سالاد ، ۱ فاشق کوچیک سس کم‌چرب

میون‌وعده : ۱ لیوان آب پرتقال ( تقریبا ۱.۵ واحد )

شام : هنوز نخوردم ، اگه هم بخورم همون سالاد رو می‌‌خورم خیلی هم خوشمزه است

* : تو یه جایی خوندم که صبحونه خیلی مهمه توی رژیم ، برای همین صبحونه رو مفصل‌تر میخورم ، به جاش توی شام، کمتر نشاسته میخورم


چیزایی که باید میخوردم : شیر (نداشتیم ) ، عسل (بدون شیر دوس ندارم )

چیزایی که نباید : یه کم شکر  اضافی خوردم ( منظورم شکر کاملا واقعیه نه از اونایی که تو تلویزیون میگن )

کار خوب : آب تقریبا زیاد خوردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:23  توسط فاطمه  | 

 

خوب حالا اینجا مینویسم که چی خوردم امروز ، میدونم همتون منتظرین که این چیزهای مهم رو بدونین پس شروع میکنیم :

صبحونه : ۲ تا نون تست ( یه دونه قهوه‌ای یه دونه سفید ) ، پنیر ( اینو چون کم میخورم نمی‌نویسم که چقدر ) ،۱ واحد حلوا شکری ، چایی شیرین

میان وعده : ۱ دونه موز ، ۱ دونه نارنگی ، ۲/۱ لیوان آب سیب  

ناهار : ۷ تا قاشق پلو ،خورش قرمه سبزی بدون روغن ،۱ لیوان سالاد ، ۱ قاشق مرباخوری سس کم چرب ، ۲/۱ لیوان ماست

میان وعده : ۱ پرتقال ، ۱ دونه کیوی ، چایی با یه کم شیرینی

شام : ۱ لیوان سالاد ، ۱ فاشق سس کم‌چرب ، ۱ لیوان شیر با ۱ قاشق عسل

هووم این برای اولین روز خیلی خوبه ، عالیه ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 4:6  توسط فاطمه  |